X
تبلیغات
رایتل
ما دو نفر
  
 
 
آرشیو
 
1387/07/06
یک عشق، یک باد

آرام و طولانی عشق‌بازی کردیم. بادی آمد و پنجره‌ها کمی لرزید ...
از بدن‌اش خوشم آمد و او هم گفت که از بدن من خوشش آمده و هیچ حرف دیگری نداشتیم که به هم بگوییم.
ناگهان باد ایستاد. 
«چی بود؟» 
«باد.»


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 87311


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها